فرهنگ الفاظ فارسي در زبان عربي خوزستان

 

بي شك زبان مظهري از مظاهر تمدن است و جسمي است كه بدون تغذيه مداوم و پيوسته ،‌رشد نمي كند و اصلاح زبان ضرورتي انساني و تربيتي است.۲۵۰۰۰ سال از كونفوسيوس پرسيدند :اگر حكومت را بدست گيري چه كاري خواهي كرد؟ پاسخ داد :اگر حكومت را در دست بگيرم اولين كاري  كه مي كنم ..............

لمتابعة هذا القول راجعوا كتاب فرهنگ الفاظ فارسي در زبان عربي خوزستان ، انجاز الدكتور محمد جواد اسماعيل غانمي المدرس في جامعة الحرة في عبادان كتاب يتطرق فيه عن الالفاظ التي دخلت في للغة العربية الدارجة في خوزستان كالانجليزية و الفرنسية و الفارسية و لكن الكاتب في مقدمة كتابه يذكر عن اهيمية اللغة و تطور اللغة و الخ فننصح ابناء جلدتنا من كل قطر في محافظة خوزستان لاستمتاع من هذا الكتاب ان يقدموا بخسا قليلا من المال لشراء هذا الكتاب المفيد و الممتاز .

 

الان في مكتبة المنصوري :

انتشارات انوار الهدي

سنة الطبعة:۱۳۸۹

السعر :۲۰۰۰۰ ريال

نتمنی ‌لكم الاستمتاع و الاستفاده الجيدة من هذا الكتاب و بالاخير نشكر الدكتور غانمي علی هذا انجازه و نسئل الله التوفيق له لإنجاز اكثر و افضل .

الاخلاق

الاخلاق

عبدالکریم حویزاوی

الاخلاق کلمة یعود اصلها الی الخَلق و الخُلق و هی عبارة عن الملکات الراسخة فی النفس التی تحصل إثر التکرار و العمل بها ، فإذاً هی أعمال تصدر عن سبب نفسی أو بمَرَدٍّ نفسی یتجلی یتجلّی و یظهر به مظهر عمل ما قد نعمله عندما نرید المواجه مع أمرٍ ما أو موقف ما .   

هذا تعریفٌ قد ألفَهُ الکثیر من علماء القدماء  و الحالیون و کان لمؤسسه ارسطو کما إن هذا التعریف بهذا الشکل قد لاقی قبول من قبل العلماء المسلمین قدیماً و حدیثاً و لکن هناک سؤال یبرز نفسه هل هذا کله ما یمکن قوله عن علم الاخلاق و الاخلاق ، طبعاً لا لانه المقصود عن علم الاخلاق و الاخلاق هو معرفة ما یجب ممارسته و ما هو انسانی و ما یجب تجنبه و هو غیر انسانی و غیر اخلاقی و کیف تساق البشریة لمعرفة ما هو جید و حسن من الممارسة و ما هو سیئ غیر محبب من ممارستنا الیومیة و ما قد یترتب علیه من معالجات و حلول لأن هنا البحث یقودنا الی النوایا و تعریف الأطر الأخلاقیة الأنسانیة و القیم و نظامها فی مدرسة من مدارس الاخلاق و یتوجب مواجهة أسئلة عدة و متعددة و مدی ارتباطها مع النوایا و النیات و مدی ارتباط الأعمال بالقوی الثلاثة التی هی مَرَد افعالنا فی نفسنا البشریة و هی القوّة العقلیة و القوّة الشَهَویة و القوّة الغَضَبیة حیث تتحکم هذه القوی منفردة أو مجتمعة علی سلوکنا و تصرفنا و طرق معالجتنا لمواقف و ظروف قد تواجهنا طیلة حیاتنا و بشکل دائم و یومی مما یقودنا البحث هنا إلی بحوث و أمور تتصل بهذه القوی الثلاثة و هی ما المؤثرات فی کلٍّ منها و ما هی المظاهر أو الأعمال التی تظهر علی سلوکنا إثر تأثیر فعالیة هذه القوی و یا تُری هل الإنسان مسئول عما یتصرف به أو منساق مصیّر و مسیّر إلی ما یفعله و بالتالی یجب أن یتحمل المسؤولیة عن تصرفاته أم لا ، ما هی المکافئة لما یفعله من سیئ أو حسنٍ ، ما هی دوافعه و ما هی تأثیرات القیم الإنسانیة الدنیة أو غیرها من النظام القیمی ، متی و کیف یجب تحدید و تربیة اخلاقه و تحسین أو تأطیر سلوکه ، کیف نأطّر هذا السلوک ، ما هی المبادی و ما هی الأسس و ما هی الأسسس التربویة و التعلیمیة و أین یکون و یکمن دور الإسرة و المجتمع و المسئولون عن التربیة و ما هی دور المؤسسات الإجتماعیة التی تشترک فی ضخ القیم و التعالیم لهذا الإنسان المتلقّی الذی یتشکل منه الأجتماع و المجتمع و ما هی الآلات و الادوات لتعدیل هذه الجبلة أو هذه الملکات النفسیة التی تحدثنا عنها فی بدایة هذا المقال حیث نواجه سؤال هام و هو هل نستطیع أن نخاطب ضمیر أو نفس أو العقل الباطنی لهذا الإنسان و سوقه بإتجاه الإمور الحسنة من التصرفات و السلوک أو فقط ما یمکننا فعله هو مواجهة ما یحدث و یظهر علی العلن من افعال و سلوک لهذا الانسان فهنا کما یبان من البحث علینا أن نجرّد و نحدد و نبیّن السلوک و التصرفات التی تنشأ لکلٍ من القوی الثلاثة الفعالة الا ئو هی قوة الغضب و الشهوة و العقلیة و نجیب علی أسئلة تتعلق اولاً بمعرفة هذه القوی و مقوماتها – شاکلتها و ترکیبها و هیکلیتها و ما هی المؤثرات علیها – کیف و متی و بأیّ شکل تظهر تأثیرات هذه القوی و الأهم من کل هذا کیف و بأی شکل یظهر التصرف و السلوک المتأثر و المؤتمِر لهذه القوی و کیف تعدیل السیئ منه و تثبیت الحَسِن منه ، ماهی القوانین المواجهه و ضبطها و کیف نحدد الثمن المناسب لکل تصرف ٍ قد یشید أو یخل فی المجتمع و هنا ایضاً کما نری تختلف الأنظمة القیمیة بعضاً عن البعض فیظهر الاختلاف فی هذا الثمن للتقدیر أو التنبیه أو التحذیر أو التغریم فنری مثلاً لإقامة علاقة جنسیة مع إمرأة محصنة فی نظامٍ قیمیٍّ ما یستوجب الاعدام و فی نظام آخر غیر ذلک لأن النظر فی کلا النظامین عن اخلاقیة هذا التصرف مختلف عن بعضه البعض فهنا تظهر لنا مدی أهمیة جرد الامور التی تکون تابعة لکل حوزةٍ من الحوزات الثلاث أی القوی الثلاثیة المذکورة آنفاً و علی المقنن و المنظّم لسلوک المجتمعات و هی القوة المقننة ( المشرّعة ) و المجریة أو التنفیذیة أن تتفق علی نظام قیمی اخلاقی واحد تسوق المجتمع صوبه و جهته حتی الوصول إلی المجتمع المنشود.

فهنا تظهر الحاجة بشکلٍ واضح و جلی لتعریف الانسان السوی و الانسان الاخلاقی و الخلقی فنقول مثلاً هنا کان یجب أن یتصرف الانسان فی مثل هذا الموقف کذا و کذا و هناک کذا و کذا وفقاً للمعاییر المذکورة فی ...

أو کان یجب أن یتصرف کذا و کذا لأن القدوة و المَثَل الأعلی لنا کان یتصرف فی مثل هذه المواقف بهذا أو بذاک الشکل ، لذا نری الحاجة هنا الی الکتاب و السیرة أو السنة أو القانون الذی یکون هو المرجع لقضاوتنا و تقییمنا لتصرف إنسانٍ ما و تظهر هنا ضرورة العمل بوحدة رویّة أو وحدة سیرةٍ أو وحدة قانون یحدد و یظهر انواع التصرفات و السلوک التی له مسئولیة قانونیة أو أخلاقیة تجاه نفسه و تجاه المجتمع .

فلهذا علی کل وحدات المجتمع من تعلیمیة و تربویة و تنفیذیة و تشریعیة و أسریة أن تشد العزم علی أن تبنی و تدیر و تأسس و تنظم مجتمع ذات قیم و أخلاق تکون العلاقة سلیمة و سالمة و غیر معتلة و مریضة فی مابین وحداته المختلفة و بذا تکون الحصیلة أو النتیجة النهائیة ، مجتمعاً أکثر سلامة و أقل تشوهاً و غیر معتل .

هذا التحلیل أو التبیین ینطبق علی کل من القوی الثلاثة ( الشهویة و الغضبیة و العقلیة ) دون إستثناء ، لذا نری مدی أهمیة الإسرة و المجتمع فی عملیة البناء لمجتمع من مجتمعاتنا البشریة و من هنا نری أهمیة التدخل أو المعرفة و اللبنة الاولی و هی أُس الاساس الا و هی الاسرة من حیث معرفتها و سلوکها و مراقبة سلوک افرادها و هدایتهم و سوقهم علی أسس اخلاقیة انسانیة بعیدةٍ عن کل عُقد و کره و جهل و فقر و عوز و فاقة فی کل ما یتطلبه الانسان أو یتمناه أو یبحث عنه من إرتقاء فی الحیاة و المعرفة و العلم و المال و السمو و العلو و الرقی و روح المشارکة الجماعیة و ...   

فتری أیها القاری العزیز لهذه السطور کم نحن مسئولون عن تصرفاتنا و تصرف أبناءنا و مجتمعنا و هل یجوز لنا الکسل و الجهل و ثلة الجهد و الاقتناع بما هو موجود و قبول ما هو معتل و مریض من تصرفاتنا و تصرف اهلنا فی مجتمعنا و هل یجوز لنا الرکون و الخضوع لما هو سیئ ، نتن ٍ غیر اخلاقی و غیر دینی و هل یجوز لنا بعد معرفتنا بهذه السطور الوجیزة عن الاخلاق أن لا نسعی وراء العلم و کسبه و لا نسعی وراء المعرفة و کسبها و لا نسعی وراء الحیاة الکریمة الراقیة السعیدة و نبذ کل حیاة ٍ تعیسة بائسة فقیرة معوزة و عاجزة و ضعیفة و مریضة لاقین المسئولیة علی عاتق اولادنا و احفادنا أو زاجین بهم الی معرکة الحیاة و هم ضعفاء ، جاهلین غیر عارفین بقواعد الحیاة و قواعد لعبتها و فیهم ما فیهم من ضعف ٍ من العلم و المال و النفس و کل أمر ٍ قد یحتاجونه فی حیاتهم و یفیدهم و یعینهم فی مواجهة الحیاة و بالتالی یحدد مصیر تصرفاتهم و سلوکهم مما یقود بهم افراد ٍ ( رجال و نساء ) اصحیاء سالمین اخلاقیین أم افراد ضعفاء بائسین مهانین و مستهانین بتصرفات غیر خلقیة و لا سمح الله قد تقترب من صفات اللانسانیة أو تقترب من صفات الحیوانیة و بذلک قد خُنا أمانة الواحد الاحد التی نفح من روحه فی الانسان و فضّله علی کل مخلوق ، فکیف مواجهة ربنا یوم لا وجه باقی الّا وجهه الکریم و کیف نجیب اذا سُئلنا عن قدوة تصرفاتنا و مدی تطبیقنا أو اقترابنا من سلوک و تصرف تلک القدوة و الأسوة الاو هو رسولنا الکریم ذو الخلق العظیم و هل ینطبق علینا القول ( و لکم فی رسول الله أسوة حسنة ) فإعتبروا یا إولی الالباب ...

نو معتزلیان و پدیده ابن رشد

 

نو معتزلیان وپدیده ابن رشد

                                                                       سید محمد آل مهدی

از دیر باز چالش بین عقل و نقل، دین و فلسفه یا عقل و شرع، از معضلات اندیشۀ اسلامی بوده است. برخی برآن بودند تا سنت گذشته و اهتمام به نص (متن) را پیشه کنند و در تاریخ اندیشۀ اسلامی به نص‌گرایان معروف شدند که متکلمین و اشاعره و حنابله از این گروهند، گروهی که برخی از آنان چنان نقل را بر عقل ترجیح دادند که هر گونه تأویل از متن را بدعت و حرام داشته‌اند.در این میان فلاسفه‌ای چون فارابی تلاش کردند تا بین عقل و نقل، دین و فلسفه، هم‌سازی ایجاد کنند. اما جریان فکری دیگری به نام معتزله نیز وجود داشت که به عقل بیشتر از نقل اهمیت می‌داد و شعار العقل قبل السمع [ عقل پیش از شنیدار] را سرلوحۀ معرفت‌شناسی خود قرار داد.امروزه نیز تعارض عقل و نقل، وجود دارد، از این رو برخی از اندیشمندان معاصر عرب تلاش می‌کنند تا با خوانش نوین خود از میراث اسلامی از شدت آن بکاهند و کفه را به سود عقلانیت سنگین کنند. محمد عابد الجابری اندیشمند مغربی و محمد آرکون، اندیشمند الجزایری، از جملۀ این اندیشمندان هستند، البته نگاه و روش جابری به میراث فلسفۀ اسلامی با نگاه و روش آرکون متفاوت است.

جابری کل فلسفۀ اسلامی، مشرق و مغرب جهان اسلام را یک‌دست و یک‌پارچه نمی‌داند و معتقد است که بین فلسفۀ مشرقِ جهان اسلام و فلسفۀ مغربِ آن، گسستی معرفتی وجود دارد. مغرب اسلامی در پرتو عقل‌گرایی ارسطو به‌ویژه نزد ابن رشد و تأویل، توانسته است از شدت تعارض بین دین و فلسفه بکاهد، درحالی‌که فلسفۀ مشرق جهان اسلام از چنین مزیتی برخوردار نبوده است.

جابری با علم به این‌که شمار زیادی از مورخین فلسفۀ اسلامی، مغرب جهان اسلام را امتداد طبیعی فلسفۀ مشرق می‌دانند و حتی برخی از آنان بر این واقعیت تاریخی تأکید دارند که بغداد در مشرق، مرکز اصلی فرهنگ عربی اسلامی به‌شمار می‌آمد و نسبت به قرطبه و فاس در حوزۀ فرهنگی از پیشینۀ بیشتری برخوردار بود و به مراکز دیگر در زمینۀ علوم عقلی و نقلی یاری می‌رساند و برخی از مورخین تألیفات مغرب را تکرار نوشته‌های مشرق می‌دانند و در این مورد به‌گفتۀ یکی از علمای مشرق استناد می‌کنند که به هنگام مطالعۀ یکی از تألیفات مغرب اسلامی گفته بود: «این‌ها، کالاهای ماست که به ما بازگردانده می‌شود»، و به همۀ این موارد در کتاب نحن و التراث اشاره می‌کند،  با این وجود به گسست معرفتی بین فلسفۀ مشرق و مغرب اسلامی باور دارد. جابری در همان کتاب به این استنادات و گفته‌ها و نقل قول‌ها می‌پردازد و می‌نویسد: «همۀ این‌ها حقیقت دارند، اما همۀ حقیقت نستند». جابری که از شیفتگان فلسفۀ مغرب اسلامی و به ویزه فلسفۀ ابن رشداست، بر این باور است که تا پیش از روی کار آمدن دولت موحدین، می‌توان به این استنادات دل بست اما پس از آن اوضاع به کلی تغییر کرده است.

به باور جابری،.. اضغط علی المزید

ادامه نوشته

اعلان تعزیة

الاستاذ سالم الباوی

الکاتب و الصحفی الاهوازی

نتقدم الیکم و للأسرة الکریمة بأحر التعازی و المواساة بمناسبة وفاة العم المرحوم الشاعر الشعبی الحاج شجاع الباوی سائلین الباری تعالی أن یتغمده برحمته و یلهمکم الصبر و السلوان إنه سمیع الدعاء .

ادارة مدونة کوت عبدالله الاهواز  

قصة قصيرة

 

روزگــار سپري شده

 

القاص : سالم الباوي

 

 

انگشتان لاغر و زرد  زن  دور دسته ها ي صندلي آهني حلقه شدند . روي مچ دستانش فشار آورد . تن استخوانيش روي صندلي به جلو كشيده شد . سرش راتا آنجا كه امكان داشت  به جلوكشاند ، اما فكرش مشغول اين بود كه نكنه انگشتانش ناخود آگاه باز شوند و او تعادلش را از دست و صورتش به كاشي هاي  كف اتاق اصابت كند . سرش را بلند كرد . به عكس خودش كه به ديوار سفيد آويزان چشم  دوخت . نور لوسترآويزان از سقف روي شيشه گرد وغبار گرفته قاب عكس افتاده بود و اين باعث ميشد كه ديدن اشياء  درون عكس غير ممكن شود . اما نگاه هاي زياد زن در اين سال هاي زياد هنگام  نشستن بر صندلي و چشم دوختن به عكس باعث شده بود كه تمام اشياء درون عكس را از بر باشد . مثلا ً  مي دانست كه در طرف چپ نوري كه روي شيشه افتاده دختري قرار دارد . روي سر دختر تاجي از گل  و روبان آبي از كتف چپش آويزان است. روي روبان دو كلمه نوشته شده بود : «ملكه زيبايي» . و در سمت راست نور روي شيشه قاب دستهائي مشغول كف زدن همراه با چند فلاش دوربين عكاسي . همينكه حس كرد كه دستانش ديگر ياري ايستادگي در  برابرخستگي را ندارند تنش را روي صندلي اش به عقب كشاند . دستهايش ناخود آگاه روي دامن سياه و رو رفته اش افتادند . آهي كشيد. يادش آمد بعد ازآن  روز صف مريداني از كارگردان هاي تلويزيوني تا خبرنگاران سمج و دلباختگان بيشمار ازتمام نقاط كشور هر كدام به دلايلي به سراغش آمدند . بعد ازمدتي نيزشايعه  خبر خودكشي جواناني كه اميد رسيدن به ملكه زيبائي  را ندا شتند صفحه حوادث روزنامه ها را پر كرد . سرش را به علامت حسرت تكان داد . نگاهي به سمت پنجره كرد. درچهار چوب پنجره  درب زنگ زده خانه را  كه در تاريكي شب فرو رفته ديد . درحياط تاريك خانه  درختان خشك شده را ديد . هرچه به مغزش فشار آورد نتوانست به ياد بياورد كه چه زماني به درختها آب داده است . انگار سال هاست كه به آنها آب نداده است – سالها ؟ -  يادش آمد كه شخصي به گفته بود كه جواني از يكي همين درختها خود را حلق آويز كرد . بعد از آن هرگز به آن درختان آب نداد. يعني چند باري سعي كرد كه به آنها آب بدهد ولي تصاوير حلق آويز شدن جوان كه باد او را به بازي گرفته بود جلوي چشمانش سبز مي شد . هر زمان تصاوير حلق آويزشدن جوان جلوي ديدگانش ظاهر مي شد قطرات اشك  نيزدر چشمانش جمع مي شد . دست خود را به سمت چشمانش برد تا قطرات را پاك كند . انگشتان لرزانش قطره اشكي را در گودي چشم نيافتند . دوباره  سعي كرد تا قطره اشكي را بيابد  اما بي فايده بود . چون انجا هيچ چيزي جز قي چشم نبود . اين اتفاق براي اولين بار بود كه مي افتاد . آيا اين علامت فراموش كردن آن صحنه رعب آور است . دستانش را روي صورتش كشيد تا بفهمد كه آيا در خواب است ؟  چروك صورتش نمي گذاشت انگشتان راحت روي صورت بلغزند . وقتي چروك توي صورت پيدا شد ديگر كسي سراغت را نخواهد  گرفت . دستان لاغرش هر كدام در جهتي افتاد . به اطرافش نگاهي انداخت تا ببيند كه چه كسي اين را به او گفت . هيچ جنبنده ايي نديد. دوباره به عكس نگاهي انداخت . روبرويش ديوارعور سفيدي بود كه هيچ عكسي روي آن ديده نمي شد . از لوسترهم خبري نبود . زن سرش را چرخاند. زن توانست از درب باز اتاق چراغ 100 واتي كه در آن دوردستها قرار گرفته ببيند. سرش را بلند كرد تا ببيند كجاست و چرا همه چيز تغيير كرده است . كنارش تخته خواب هاي زيادي قرار داشت روي تخته ها آدم هاي زيادي خوابيده بودند . زن سرش را چرخاند تا از پنجره به بيرون نگاهي بيندازد و از رهگذري كمك بخواهد . تنها چيزقابل رويت ديوار سفيد است. سرش غيرارادي افتاد . تعجب كرد وقتي فهميد كه آنچه روي آن نشسته تخته خواب است و نه صندلي . حس كرد كه چيزي توي  چشمش فرو رفته است . انگشت اشاره اش را به طرف چشمش برد . چشمش پر از اشك شده بود . سفيد پوششي را بالاي سرش ديد . زن بود . بدون انكه زن سفيد پوش چيزي بگويد . دهان زن را باز كرد و قرصي را درون آن انداخت .

- من كجام؟

زن سفيد پوش چرخيد  و به زن خيره نگاهي انداخت :

- شما حرف زديد؟

- من كجام ؟

زن سفيد پوش دستش را به سمت موهاي زن برد و انها را مرتب كرد :

- خانه خودت

زن باز سرش را بلند كرد همه چيز تغيير كرده بود :

- نه اين خانه من نيست

زن سفيد پوش سرش را نزديكتر كرد :

- بعد از خودكشي آن جوان تو از خود بي خود شدي و بعدها  تو را به اينجا آوردند آن طور كه توي پرونده ات نوشته اند يعني تقريبا ً سي سال پيش...» زن سفيد پوش ساكت شد . خواست برود ولي يكمرتبهروي پاشنه كفشش چرخيد و رو به زن كرد :  

- عكسهايت را ديدم واقعا ً زيبا بودي ؟ من آن عكسي را كه به تو جائزه مي دادند و مردم برايت كف مي زدند نزد خودم نگه دارم

- من مي خوام برم خونه... من حالم خوبه

زن سفيد دست به سينه شد وبه زن خيره شد :

- اين خونه توئه... بعد از انقلاب خانه ات رابخاطر اينكه صحابي نداشت مصادره و ازآن به عنوان خانه سالمندان مورد استفاده قرار گرفت. تو را هم به عنوان تنها مالك به اين جا آوردند.

   زن ازحرفهاي زن سفيد پوش چيزي را  نفهميد ولي آنچه دستگيرش شد اين بود كه سي سال از آن سالها گذشته و حال پيرزني تك وتنها است . كه ديگر كسي سراغ او را نخواهد گرفت و كسي بخاطر او دست به خودكشي نخواهد زد .

 

حوار فاطمة عطفة مع المخرج الايراني الاهوازي الاستاذ حبيب الباوي ساجد

حوار مع المخرج السينمائي حبيب باوي ساجد

تشهد إيران نهضة سينمائية وفنية واسعة حتى غدا بعض مخرجيها من أهم المخرجين العالميين. وبالرغم من الضغوط الغربية التي تفرض عليها، إلا أن هذا لم يمنع مبدعيها من تقديم أفضل ما لديهم على صعيد السينما والفنون بأنواعها. وفي مهرجان أبو ظبي السينمائي الأخير شارك السيد حبيب باوي ساجد ومهدی طرفی من إيران من منطقة الأهواز بفيلم الوثائقي الذي يتحدث عن السينما الوحيدة التي بنيت في مدینة الخفاجية فی ذلک القلیم والتي لم يبقَ منها سوى الآثار.

فاطمة عطفة:

ـ أستاذ حبيب حدثنا عنك، كيف بدأت مشوار الفن، وما هي إنجازاتك واهتماماتك الأخرى؟

 

ادامه نوشته

اعادة نشر (رمي بالالفاظ)

 

رمیٌ بالالفاظ

ابو ابين الكعبي

 

 اذا آوبنا الی المعاجم و القوامیس بحثا عن لغة الترجمه نجد اصل فعلها الثلاثی (رجم) و له عدّة معانی و منه معنی الرجم و هو القذف بالحجارة ، و اذا شخصان یقذفان بالاحجار نحو الاخر یقال لقد تراجما و ان کان جمع ایضا یقال تراجموا و کذلک نجد الترجمة فی الاصل هی التراشق فی الالفاظ  ای الرمی و القذف بها من لغة الی الاخری و الشخص الذی یقوم برمی الالفاظ یسمی المترجم .

فالآن بزغ الینا اصل الترجمة فیسهل علینا فهمها ؛ دائما اذا رغبتم فهم شئ بشکل جید افهموا اصل ذلک الشئ حتی یتجلی مفهومه بأذهانکم افضل من ان تعرفونه اصطلاحیا.

لماذا الترجمة :

بوجهة نظری من البدیهیات هو ان الإبداع لا ینحصر عند أمة واحدة بل کل امة تملک من الإبداع شیئا او اشیاءً و لکن اذا شائت امة ما التقدم فتفتح نوافذً علی بقیة الامم و تطلع علیهم و تستنسخ من الابداعات التی تملکها تلک الامم ثم تضع علما فوق علمها او ابداعا فوق ابداعها و تخرج بشئ اجود و افضل من ذلک، لأن دائما ما ثبت فی الدراسات الحدیثة، کلما امة ترکت باب الاقتراح مفتوحا ازدادت علما و حذاقتا و ابداعا اکثر و یصبح عندها تلاقح فکری متواتر ومستعد للانتاج افضل من السابق فهذا الحدث نراه مثلا یحدث فی الصین و الیابان و غیرهما و اذا امعنتم النظر الی الغرب تجدوه لم یفلح حتی ترجم الکثیر من العلوم المکنونة فی کتب الاسلامیة و العربیة و لم تقم الغرب علی رجلیها الا و استمدوا بعمود الترجمة .   

فلم یجلبوا العلوم الی اوطانهم  و لم یطفقوا بالابداعات الا و استعانوا بعملیة الترجمة بشتی المجالات و لیس فی مجال واحد و باقصی اکتراثهم واعتنائهم و کما ذکرت آنفا ان الیابان تهتم بالترجمة اهتماما بالغا بحیث تقوم بترجمة مئات الکتب یومیا من اللغات الاخری مما ساهم فی ازدهارها صناعیا وغیر صناعی و لکن بجنب ذلک تحافظ کل الحفظ علی الهویة و التراث ( یا حبذا أن نعتبر من هؤلاء.)

ماهیة الترجمة:

الترجمة عملیة ذهنیة و فکریة و لغویة معقدة تتطلب ابداعا مضاعفا ممن یقوم بها .

فالمترجم لابد ان ینقل النص الی لغة الاخری عارفا و حاذقا بللغتین و هذا امر یتطلب مهارة لغویة فکریة نافذة و من ثم راح یطوی صاحبه علی الابداع دون شک فی ذلک.

كيف تشارك لغتنا العربية في تشكيل هويتنا القومية؟

 

اللغة العربية جزء من تشكيل الشخصية القومية، ومع ذلك لا أرى أنها من أهم العوامل التي تكون هوية الأمة.

 

بقلم: نبيل عودة

 

لا جدال حول أهمية اللغة العربية لأبنائها العرب، وقيمة هذه اللغة وحيويتها. وطرق تطويرها وتقريبها للقارئ. ولكني مع ذلك أرى ان بعض المشاكل التي لم تحل تشكل عائقا في سبيل رقي لغتنا وتطويرها وملاءمتها لعصرنا.

أولا، اللغة وسيلة وليست غاية. أي لا يمكن التعامل معها كمعبود لا يجوز إجراء جراحات تجميلية له. هي أداة للتواصل والتعليم، اداة للبحث والعلوم، وسيلة لتثبيت القانون والنظام، وجهازا هاما للإبداع الثقافي الروحي والمادي.

للمزيد اضغط علي الرابط التالي :

كيف تشارك لغتنا العربية في تشكيل هويتنا القومية؟

اصدار ترجمة کتاب نقد العقل العربی

اصدار ترجمة کتاب

نقد العقل العربی(تکوین العقل العربی)

نقد عقل عربی(پژوهشی ساختارگرا در شگل گیری عقلانیت کلاسیک عرب )

مدونة البروال

نقد العقل العربی-سید محمد آل مهدی

تبارک مدونة کوتعبدالله بدورها لإصدار ترجمة کتاب نقد العقل العربی للکاتب الشهیر و المفکر العربی القدیر محمد عابد الجابری  علی ید الکاتب و المترجم الایرانی (الاهوازی) الکبیر الاستاذ سید محمد باقر آل مهدی و نضیفکم بأن تم ولوج و تجلیب الکتاب فی مدینة الاهواز و حالیا یتواجد فی مکتبة محام (فی کیانبارس) وقد نشکر من الاستاذ سید محمد باقر آل مهدی لإهتمامه فی مجال الفکر و الفلسفة و نسئل الباری عز و جل له التوفیق  و السداد .